ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

233

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) گويد عمرو بن عاصم كلابى ، از گفتهء سليمان بن مغيرة از ثابت ما را خبر داد كه مىگفته است * براى من هيچكس از مردم دوست داشتنىتر از عقبة بن عبد الغافر نبود كه او را در مسلخ خود ببينم ، و چون فتنه در گرفت پيش او رفتيم ، گفت من شما را نمىشناسم . گويد سليمان بن حرب از حماد بن زيد ، از معلّى بن زياد قردوسى ، از مرة بن دباب ما را خبر داد كه مىگفته است از كنار عقبة بن عبد الغافر كه به هنگام گريز مردم در خندق زخمى و آغشته به خاك و خون افتاده بود گذشتم ، او مرا صدا كرد و دو بار گفت آى ابو معذل ! به سوى او برگشتم ، گفت دنيا و آخرت از دست رفت ، و اين موضوع در جنگ ابن اشعث بود . گويد كسى ديگرى غير از سليمان بن حرب مىگفت عقبة بن عبد الغافر به سال هشتاد و سه در جنگ‌هاى ابن اشعث كشته شد . ابو متوكل ناجى نامش على و نام پدرش داود است . ابو صديق ناجى نامش بكر و نام پدرش عمرو است ، گويد ، دربارهء حديثهاى او سخن مىگفتند و آنها را ناشناخته مىدانستند . ابو هنيده عدوى نامش براء و نام پدرش نوفل و محدثى شناخته شده و كم حديث بوده است . ابو ايوب ازدى مراغى نامش يحيى و نام پدرش مالك و محدثى امين و مورد اعتماد بوده است .